تبلیغات
benedict the greatest of sherlock - sherlock's personality
here is for cumberbitches!!...welcome

sherlock's personality

یکشنبه 22 مرداد 1391 10:06 ب.ظ

نویسنده : miss cumberbatch

"زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست"


جمله ی فوق که از زبان شرلوک هلمز بیرون آمده است؛ یکی از جمله های معروف کارآگاهان معاصر می باشد.
تحلیل جمله: اشاره است به قسمتی از " کتاب جامعه " در عهد عتیق:
آنچه بوده است همان است که خواهد بود و آنچه شده است همان است که خواهد شد و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست.
هنگامی که جنایتی رخ می دهد، باید به همه جا نگاه کرد. از جوراب مقتول گرفته تا دستشویی واقع در محل جنایت.
پس باید دقت کرد و حتی جنبنده ای نیز که در صحنه است ببینیم.
نحوه ی بررسی صحنه ی جنایت را در مثال زیر می فهمیم.

مثالی از "اتود در قرمز لاکی" در باب بررسی صحنه جنایت
(( از قول واتسن: هنوز صد یارد یا چیزی در همین حدود تا خانه ی محل جرم فاصله داشتیم، ولی شرلوک هولمز اصرار داشت که پیاده شویم ، و بقیه ی راه را با پای پیاده طی کردیم. باغچه ی کوچکی که از جای جای آن گیاهان پژمرده سر برآورده بودند هر یک از خانه ها را از خیابان جدا می کرد و راه باریکی به رنگ مایل به زرد ، که ظاهرا ترکیبی از خاک رس و شن بود ، از این باغچه می گذشت. سر تا سر آن محل از باران دیشب بسیار لغزنده بود.
تصور می کردم که شرلوک هولمز با عجله وارد این خانه می شود و به بررسی ماجرا می پردازد ؛ ولی چنین نشد ، شرلوک با کمال خونسردی و سر فرصت ، در پیاده رو به این سو و آن سو می رفت و مات و مبهوت به زمین ، به آسمان ، به خانه های روبرو، و به ردیف نرده ها نگاه می کرد. 
بعد از اتمام بازرسی، آهسته از آن راه باریک یا،بهتر بگویم،از حاشیه ی علفی که کنار آن روییده بود گذشت؛در حالیکه چشم از زمین بر نمی داشت. ۲ بار توقف کرد، و یک بار دیدم که لبخند زد و شنیدم که از خوشحالی فریادی کشید. روی خاک رسی نمناک،اثر پاهای زیادی دیده می شد؛ولی از آنجا که مأموران پلیس مرتب در آن مسیر رفت و آمد کرده بودند،دوستم چه امیدی دارد که از این ردپا ها چیزی بفهمد. با این حال،به اندازه ای از قدرت درک سریع او مطمئن بودم و یقین داشتم که او می تواند خیلی چیز ها را ببیند که از چشم من پنهان بودند.
......... اتاق مربع شکل بزرگی بود که نبود اثاث موجب می شد به مراتب بزرگتر به نظر برسد. جسدی را در وسط اتاق دیدم.
شرلوک هولمز به جسد نزدیک شد و زانو زد و آن را به دقت معاینه کرد. بعد به قطره ها و لکه های متعدد خون که همه جا را پوشانده بود اشاره کرد و گفت:
یقین دارید که هیچ جراحتی در کار نیست؟
هر دو کارآگاه موجود در صحنه فریاد زدند: بله
شرلوک ادامه داد:
در این صورت،این خون قطعا به نفر دومی تعلق دارد_ احتمالا به قاتل،البته اگر قتلی در کار باشد.
شرلوک همانطور که صحبت می کرد،انگشتان فرزش به اینجا و آنجا و همه جا سرک می کشید،لمس می کرد، فشار میداد،دکمه ها را می گشود،معاینه می کرد. عاقبت لبهای مرد مرده را بو کرد و بعد به کف چکمه های ورنی آن نگاه انداخت. 


منابع:

sherlock-holmes.blogsky.com

sherlock.blogfa.com





دیدگاه ها : ideas
آخرین ویرایش: - -